پس از ۱۲ روز در کاشمر برای شرکت در نمایشگاه بین المللی قرآن و عترت مشهد مقدس به راه افتادم . از شهر تربت حیدریه گذشتم . در پاسگاه کامه یکی از برادران نیروی انتظامی که ظاهرا درجه دار بود . دستور توقف داد و گفت کامیون را به کنار جاده ببرم . شیشه ماشین را پایین دادم و احوالپرسی کردم . پرسی بارتان چیست ؟ گفتم تابلوهای قرآنی مربوط به سوره واقعه و تعدادی پایه و قرآن و … گفت درب بار را باز کن . پیاده شدم و درب بار را باز کردم و داخل اطاق شدم . پشت سرم بالا آمد و گفت : می خواهم تابلوها را ببینم .! گفتم مطمئن باشید تابلو است . چیز خلافی نیست . گفت : من نگفتم چیز خلافی است . من می خواهم تابلوهای سوره واقعه را ببینم . عشق من سوره واقعه است . گفتم امکان ندارد چون اینها بسته بندی شده و نمی شود که آنها را خارج کرد . ضمنا حداقل تماشای تابلوها ۳ ساعت وقت می خواهد – فضای مناسب برای چیدن لازم دارد . و یک نفری که حوصله داشته باشد و توضیح بدهد . گوشش بدهکار نبود و همچنان اصرار داشت . واقعا راست می گفت به قول خودش عاشق سوره واقعه بود . کم کم داشت برایم درد سر می شد . گفتم یک راه دارد و آن اینکه من یک سی دی از نمایشگاه که توضیحات کامل دارد و یک آلبوم به شما می دهم ببرید در تلویزیون تماشا کنید . قدری نرم شد و قبول کرد . سی دی و آلبوم رادادم . مبلغ آن را گرفتم .که رشوه محسوب نشود. اجازه داد حرکت کنم . در حال حرکت از آینه دیدم که خیلی خوشحال سی دی و آلبوم را در دست گرفته و بطرف پاسگاه می رود . پاسگاه کامه ۱۶/۵/۹۱